داشتن چیزهای خوشایند مایه خوشبختی است. همسر خوب، فرزندان خوب،ثروت فراوان،زیبایی ظاهری، تناسب اندام، قدرت جوانی و... گویی داشتن همه این چیزها بعلاوه بسیاری چیزهای خوب دیگر، کلیدهای خوشبختی اند؛ بویژه اگر همه چیزهایی را که داریم دیگران هم تاییدکنند.اما دوستان هشیار باشیم! این اصل ماجرا نیست.

خوشبختی،ریاضی وار قابل تعریف نیست؛ هر کسی آن را به گونه ای احساس می کند و می فهمد.خوشبختی را باید جرعه جرعه نوشید.لحظه لحظه چشید. خوشبختی چیزجامدی نیست که به زیر بغل بگیری و با خود همه جا ببری.گاهی از دیدن یا شنیدن یا خوردن چیزی به وجد می آیی. گاهی در اوج غمگینی، نسیم عطرآگینی را بغل می کنی ...

گاهی از دیدن ابری، به شکل حیوانی به حیرت می افتی ، گاهی از گلخنده نوزادی غش می کنی ، گاهی از تماشای فقیری ابرنگاهت به غرش می افتد، گاهی از دویدن طفلی به وجد می آیی، گاهی ازدیدن سیلی به وحشت می افتی، گاهی از نوشیدن یک چایی احساس طراوت می کنی ،همه این لحظه های زنده ، برگی از گلزارخوشبختی اند.

خوشبختی را باید از طاقچه عادت برداریم. خوشبختی را باید از چنگال روزمرگی برهانیم. خوشبختی را باید به آغوش هشیاری بسپاریم.خوشبختی لحظه دیدن گل های محمدی است.خوشبختی لحظه تماشای گندم زارها در آغوش نسیم است. دیدن پیچ و تاب نیزار در دستان باد است. چشیدن قطره باران نشسته بر لبان تست.

خوشبختی بوییدن عطر داغ پیکری سوزان است.بوسیدن رخساری گل افروز است.روییدن نگاهی مهرآمیز است.خوشبختی دویدن دست در دست یار در چمنزاراست. خوشبختی تماشای افتادن دشمن از پس نبردی مردانه است. خوشبختی تماس گرمی در هم آغوشی است.خوشبختی مکث نگاه خشنود مادر است.

خوشبختی گاز گرفتن نوزاد از نوک پستان مادر است.خوشبختی بازی سرانگشتان طفل با پیچ و تاب گیسوان مادر است. خوشبختی نگاه غرورآمیز پدر بر سیمای پسر ، تماشای رقص باد در موهای دختر.خوشبختی دویدن بره ها بدنبال گله.خوشبختی نگاه حریصانه گرگ به دنبال بره.خوشبختی دست دریا بر سر ماهیگیر.

خوشبختی خنده ماهی در منقار پلیکان.خوشبختی قدم زدن در باران،تماشای بهاران،زیارت خزان ، مکث در برف ریزان.خوشبختی معنی شعر. املای صحیح کلمات. تجزیه درست جملات. نمره بیست از آموزگاری سخت گیر.خوشبختی تصویر پرندگان مهاجر، ماهیان حوض،دیدن دودی مست روان به آسمان از دودکش بهاری.

خوشبختی سیر شبان در چراگاه ، سیر صیاد در نخچیرگاه، سیر دهقان در خرمن گاه، سیر پیشه ور در کارگاه،سیر میهمان در خرم گاه.چریدن گاو در علفزار، دویدن آهو در مرغ زار،وزیدن نسیم در کشتزار،خندیدن لیلی در لاله زار.خوشبختی، هر چه که تازه است ، هرچه که زیباست،خوشبختی هزارنام خداست .

مهندس ابراهیمی

 تا همین دیروز، آری تا همین دیروز، صحبت کردن از مسائل جنسی و زناشویی یک امر دشوار و شرم آور تلقی می شد و زبان به لکنت می افتاد و عرق از سر و روی گوینده روان می گشت و نگاه ها به زمین دوخته می شد و گونه ها از سرخی به خون می نشستند ولی ... 

چه شده است ما را ؟ همیشه باید ثابت کنیم که ما ایرانی ها یا از این سمت پشت بام می افتیم یا از سمت دیگر!

تا دیروز اساس تشکیل خانواده تولید مثل و بقای نسل و تربیت فرزندان صالح و مسئول تلقی می شد. در نگاه سنتی مسائل جنسی حداقل برای خانم ها در درجه اهمیت بسیار کمتری قرار داشتند و آموزه های اجتماعی، نقش مادری را زیبنده ترین نقش برای زنان می شمرد، البته موارد استثنایی هم همیشه بوده است. مرد بار عظیم زندگی را بر دوش می کشید و چاشنی ای از لذت جنسی مرهمی بود، برای آن همه سختی و مرارت.

تا دیروز اگر پیمان مهر و وفا می شکست و اگر ریسمان پیوند و وصال می گسست و اگر بنیان خانواده ای فرو می ریخت و از هم می پاشید، مشکلات جنسی و زناشویی، آخرین دلیل آن به شمار می رفت. ولی ...

مردان دیروز چالش های فکری و روحی کمتری داشتند و آرامش و رضایتمندی بیشتر، باقلا قاتقی می خوردند یا بز باش و کله جوش! خوش و خرم چونان کودکان می خفتند و به وقت نیاز چونان شیر غران به آهوی بیشه زار زندگی خویش یورش می بردند. در کوتاهترین زمان ها، در کوچکترین مکان ها، با کمترین مقدمه چینی ها! ولی ...

تا همین دیروز غولی به نام شهوت جنسی بانوان در خواب عمیق سده ها فرو رفته بود و فقط تن نازنین شان، عطش همسران شان را تسکین می داد، ولی به یکباره از زمین و هوا از یمین و یسار، امواج تحریک کننده تابیدن گرفته و طوفان های ویرانگر غول شهوت وزیدن، به یکباره همه چیز و همه کس حکایت ها از روابط جنسی و لذت های زناشویی و روش های مجامعت و راه های رسیدن به اوج ها و قله ها دارد. و شیپور بیدارباش شبانه روزی دمیدن گرفته و در بدترین و سخت ترین دوره روزگار مردانه، آنها را غافلگیر و هراسان ساخته است. غول شهوت به هیولایی تبدیل شده و چونان دوزخ، فریاد هل من مزید سر داده است!

از هر دهانی، صداها را می شنوی که از حقوق جنسی زنان، از اوج های لذت جنسی، از مدت زمان رابطه زناشویی و از حق ارگاسم سخن می راند و مردان هراسان و حیران، نگران حفظ و پاسداری از کیان خانواده خود شده اند و احساس ناامنی و خطر می کنند.

در اینکه رابطه زناشویی امر مهمی است و اینکه بانوان باید از این رابطه لذت ببرند و نسبت به حقوق خود آگاهی پیدا کنند، اینکه زوجین باید آموزش های لازم را ببینند تا رابطه ای همه جانبه و دلپذیر با هم داشته باشند، هیچ تردیدی نیست و اما نحوه ورود به این مسائل و زمان و شرایط آن بسیار نادرست و خطرناک است. آیا ما شرایط آن مردی را که با دهها  مسئله اضطراب آور رو در رو است و پیوسته در حال جنگ و جدال، منظور کرده ایم. آیا یک چنین مردی وقتی به منزل می شود و در بستر می خسبد، دیگر آن دل و دماغ و آن حوصله مرد عامی چندین دهه قبل را دارد.

آیا این مرد تغذیه مناسب را دارد، فکر راحت و آرام را دارد، شغل و درآمد لازم را دارد، تا بتواند وظایف همسری خود را متناسب با این توقعات روزافزون انجام دهد. آیا چنین مرد خسته و داغان می تواند ساعت ها به خوش و بش و معاشقه بپردازد. آیا در چنین شرایطی آموزش بانوان باید متمرکز به مسائل جنسی باشد یا باید آنها همچنان بیاموزند که باید یار و دستگیر مردان خود باشند و در این دوره شاید چونان یک مادر که کودک خود را، مردان خود را در آغوش بگیرند و دست نوازش بر سر و رویش بنهند و پناهی برای آن همه اضطراب ها و نگرانی های وی باشند، یا چونان زنی باشند گرسنه و سیری ناپذیر که از جسم و روح خسته مردان خود لذت و شهوت را مطالبه و جستجو کنند و اگر نیافتند، خدای ناخواسته آن را در آغوش دیگران بجویند!!!

بیاییم ضمن آموزش های لازم و متناسب با عصر جدید، همچنان بر اصول دیرپا و انسانی زندگی سنتی پای بفشاریم.

بیاییم به مرد بیاموزیم که همسر شاغل وی نیز خسته و فرسوده می شود و باید شرایط او را در نظر بگیرد، به زن بیاموزیم که زمان بسی تغییر کرده و مشکلات مردها بسیار افزون شده و رعایت احوالشان لازم است. بیاییم بگوییم که خانواده همچنان اصل اصیل است: خانواده ، پدر ، مادر ، برادر و خواهر، همه دنیایی است که می توان آرزو کرد، تمامی چیزهای زیبای دیگر، زینتی برای آن به حساب می آید.

بهتر است از خود بپرسیم که چرا مجله پزشکی مادر در سه جشنواره پیاپی به عنوان پایگاه برتر انتخاب شده است و در نخستین جشنواره رسانه های تصویری و دیجیتال سلامت هم به تازگی به عنوان تنها وبگاه برتر سلامت کشور برگزیده شد. چرا ؟

در ابتدا شایسته است که از تلاش های صادقانه و بی دریغ همکاران خود تشکر کنم و بگویم که این دوستان و همکاران در راستای همان خط مشی های آغازین که در منشور پایگاه گفته ایم حرکت کرده اند و به آنها پایبند بوده اند .

در اینجا در پاسخ به پرسش بالا ، بار دیگر یادآوری می شود که مجله پزشکی مادر ، در راستای تبدیل شدن به پایگاهی قابل اعتماد و مرجع ، در سطح ملی ، اصول زیر را فرا روی خود نهاده و عمل به آنها را وظیفه خود می داند :

1- داده ها بایستی صحیح و معتبر باشند .

2- منابع و مستندات داده ها باید موجود باشد . ( منبع ، مولف و تاریخ در پایان مطلب قید شود . )

3- داده ها بایستی فقط به عنوان اطلاعات تکمیلی تلقی گردند و نه جایگزین پزشک.

4- اطلاعات شخصی و خصوصی مراجعین به پایگاه ، از هر نوع که باشد ، بایستی محرمانه بماند .

5- کاربران و مراجعین بتوانند هرگاه بخواهند ، بامجله پزشکی مادر تماس بگیرند و ارتباط برقرار کنند .

6- تبلیغات و مطالب مربوط به آن باید از محتوی اصلی پایگاه کاملاً مشخص و تفکیک شده باشد ، طوری که بازدید کنندگان و مراجعین امکان تشخیص و تفکیک را کاملاً داشته باشند .

در پایان خدای را سپاس می گوییم و از درگاه کبریایی او پیروزی های بیشتر و بزرگتری را می خواهیم و از عموم پزشکان و متخصصین عزیز و دانشمندان محترم تمنا داریم که با ارائه مطالب و تحقیقات ارزشمند خود ما را یاری دهند .

خداوند بخشنده و کریم ، نعمت لذت زناشویی را خاص جوانان قرار داده ، گرچه بنی بشر در هر سنی قادر به ایجاد این رابطه است. ولی بهار آن در جوانی به ویژه دهه بیست زندگی است. از قدیم در شور و شوق این دوره حرف و حدیث فراوان زده اند و شعرها سروده اند. اما امروزه متاسفانه با تغییر شرایط زندگی ، این دوره به تمامی تلف می شود و این سرمایه بی همتا ، بسی ارزان و بیهوده خرج می گردد.

جوانان  به انواع دل مشغولی گرفتار شده اند و از اصلی ترین لذت حیات ، خود را محروم ساخته اند. در گذشته یک جوان ، فقط جایی برای عشق بازی می خواست . چه جای کوچکی بود آنجا !  فقط جایی که بتواند غزال شیرین سخن خود را در آغوش بکشد و چون شیری غران ، بدراندش. ولی این از درد بزرگتری حکایت دارد : در گذشته مردم جایی کوچک داشتند ولی دلی بزرگ ، طوری که خیلی ها در آن، جا می شدند. اما افسوس که امروز، جاها بسی فراخ و بزرگ شده اند ولی دل ها کوچک و حقیر و هیچ کس را در آنجا ، جای نیست!

ای جوانان به خدای مهربان و عزیز سوگند،  بسی زیان می کنید و از بی خبرانید. هیچ چیز در زندگی شما با لذت حلال زناشویی برابری نمی کند : نه شغل ، نه ماشین ، نه خانه ، نه علم و دانش ، نه ورزش و نه هیچ افتخاری ... همه اینها در کنار تمتع و بهره بردن از این لذت آسمانی ، معنی دارد. دوره جوانی مثل برق می گذرد و هیچ چیزی جای آن را نمی گیرد و فقدان آن را جبران نمی کند. با هیچ دارویی نمی توانید از طراوت جوانی بهره مند شوید .

چرا اینقدر غافل هستید. چرا به بهانه های واهی از ازدواج ، طفره می روید. به خدا بیشتر این بهانه ها پوچ و بی ارزش است. چه کسی گفته اول شغل ، خانه ، ماشین ، و... بعد ازدواج. آن کس که در پی اینهاست ، آب را نهاده ، واقعا در پی سراب است . سال ها بدنبال اینها می دود و تا به خود می آید، بهار زندگی طی شده و خزان در رسیده است. به خود بیایید و بر ابلیس نفرین کنید و یک یا علی بگویید و زندگی را آغاز کنید!


تا چند سال پیش بسیاری منکر وجود بیماری ایدز در کشور می شدند و یا صحبت کردن از آن را خلاف ادب می شمردند. سپس رفته رفته وجود آن را به رسمیت شناختند.
تا چند سال پیش، بسیاری این طور فکر می کردند که اکثر بیماران معتاد هستند و انتقال بیماری از طریق تزریق بوسیله سرنگ های آلوده صورت می گیرد. سپس اقداماتی برای پیشگیری انجام شد.

به تازگی همه زنگ های خطر را بصدا در آورده اند که انتقال این بیماری از طریق عمل جنسی، بالاترین نرخ را دارد. ولی هنوز متاسفانه اطلاع رسانی و هشدار جدی در سطح جامعه مشاهده نمی شود.

باید یکبار محکم و با تمام توان فریاد بکشیم و به همه هموطنان بگوییم که بیماری ایدز را دستکم نگیرید. عامل این بیماری یعنی ویروسHIV سالها بصورت پنهان در بدن یک فرد می ماند، بدون آنکه از خود نشانه ای بروز بدهد و آن فرد با این خیال که سالم است ویروس HIV را از طرق مختلف به کسان دیگر، حتی به عزیزترین کسان خود، یعنی همسر، فرزندان و دوستان و آشنایان انتقال می دهد.

ای هموطنان، ای انسان ها، آگاه و هوشیار باشید که ویروس HIV، عاقبت دیری نمی گذرد که در بدن افراد آلوده فعال می گردد و علائم بیماری آشکار شده و مصیبت های بی شمار را به ارمغان می آورد. در آن صورت این افراد مشاهده می کنند که با چه هیولای رام نشدنی روبرو هستند.

من در اینجا از روی عمد لحن هشدار مستقیم را انتخاب کرده ام تا بگویم این ویروس با کسی تعارف ندارد و قربانیان خود را از میان افراد بیگناه، زنان و کودکان و پیران و جوانان انتخاب می کند. ای مردم در رفتارهای خود تجدید نظر کنید و از رفتارهای پر خطر بپرهیزید.

آیا شما که بر توسن لذت جویی سوار شده اید، از سلامت شریک جنسی خود آگاهید. آیا لحظه ای فکر کرده اید که ارمغان خوشگذرانی زود گذر شما، ممکن است برای همسر و خانواده شما فاجعه بار باشد. کودکان شما، همسر شما چه گناهی مرتکب شده اند. به کدامین گناه آنها را به خطر می افکنید؟!

در یک عمل جنسی ویروس ایدز می تواند از فرد آلوده که به ظاهر کاملا سالم است از طریق ارتباط دهانی و یا آلات تناسلی، منتقل گردد. هرگونه زخم کوچک اگر در ناحیه دهان داشته باشید، هرگونه ترشح خونی در شما باشد، امکان آلوده شدن و آلوده ساختن در هر ارتباط فیزیکی و جسمی را خواهید داشت. پس چرا احتیاط نمی کنید! چرا......

سردبیر مجله پزشکی مادر -مهندس ابراهیمی

ما - یک گروه علاقمند به اطلاع رسانی صحیح - حدود شش سال است که برای راه اندازی و استمرار و رشد مجله پزشکی مادر تلاش می کنیم. در این مدت برای خود اهداف و آرزوهای تقریبا بزرگی در نظر گرفتیم. تمامی این هدف ها و مقاصد خود را در مطالب سخن سردبیر به روشنی گفته ایم. واقعا دوست داریم که یک مجله وزین ، معتبر و قابل اعتماد باشیم. واین موضوع از ابتدا دغدغه اصلی ما بود.

خوشبختانه دوستان کاربر با همراهی و مراجعات خود (که اکنون روزانه به بیش از 20000 کاربر رسیده ) ، از یک سو و نیز تشویق ها وتاییدهای خود ، انرژی و امیدواری بسیار به ما بخشیده و تصمیم ما را برای پیگیری کار و تلاش راسخ تر ساخته اند. در این راستا ما سعی کرده ایم مطابق اصول خود، به سمت بازاری سازی این مجله حرکت نکنیم. با آنکه تامین هزینه ها از طریق تبلیغات و کارهای تجاری امروز ، از اولین کارهاست ولی ما بنا بدلایل گوناگون آن را دوست نمی داریم.

واقعیت این است که ما بر اساس یک سیاست سخت گیرانه ، می گوییم تنها کالاهایی را تبلیغ می کنیم که دارای همه مجوزها و ملاکهای سلامت در سطح جهانی باشند ، ولی متاسفانه در این عصر شدیدا سودازده ، اعتماد به تولیدکنندگان محصولات غذایی ، بهداشتی، و ... دشوار است. و بسیاری از محصولات مورد نیاز مردم با سهل انگاری و کم توجهی به اصول سلامت ، تولید و پخش می گردند و به اندازه کافی نیز از تبلیغات و اطلاع رسانی بهره مندند؛ در این میان افتادن در این وادی بر خلاف اهداف و اصول اولیه ماست.

برای اطلاع شما کاربران عزیز، اعلام میداریم که تکیه بر تولید محتوا که اغلب از منابع معتبر خارجی ترجمه و تالیف می گردد ، از اصلی ترین دغدغه های ماست و این موضوع، هزینه های زیادی را بر ما تحمیل می کند. هر مطلبی که در این وبگاه انتشار می یابد ، بطور میانگین و با احتساب همه هزینه ها ، تاکنون حدود 540000 ریال و پاسخ به هر پرسش کاربران حدود35000 ریال هزینه داشته و میزان کل هزینه های ما بالغ بر دویست میلیون تومان گردیده است !

بخاطر عشق  و علاقه ما به انجام این کار ، در این شش سال، همه این هزینه ها از درآمد های دیگر موسسه، تامین گردیده ومدیریت سایت، حقیقتا این وبگاه را ، بصورت یارانه ای اداره کرده است. اکنون با توجه به اینکه استمرار هیچ کاری با تکیه به یارانه ، واقعا ممکن نیست و عاقبت باید که روزی این طفل را از شیر گرفت ، و این نشانه بلوغ است ، بنابراین ما تصمیم گرفته ایم که هزینه های این وبگاه را با شما کاربران گرامی به اشتراک بگذاریم. اگر این وبگاه را مفید تشخیص می دهید و ادامه فعالیت آن را مثبت ارزیابی می کنید ، لطفا در تامین هزینه های آن مشارکت کنید. بگذاریم این وبگاه، جایی باشد برای اطلاع رسانی علمی ، سالم ، قابل اعتماد و عاری از هر گونه انگیزه های صرفا سودجویانه و تجاری .

مدیر وبگاه مجله پزشکی مادر
مهندس اسماعیل ابراهیمی


جهت کمک به مجله پزشکی مادر، می توانید در پیشخوان این مجله در ایرانسل عضو شوید:


از کودکی همیشه دوست داشتیم کارهای بزرگی انجام بدهیم . دوست داشتیم ، در ترسیم چهره آینده موثر باشیم . دوست داشتیم قدمهای بزرگ برداریم و مشکلی از مشکلات بشری را حل کنیم . دوست داشتیم یار و غمخوار مردم باشیم و اختراعات بزرگ و کشفیات انقلابی انجام دهیم . می پنداشتیم هر یک ابن سینای زمان و انیشتین دوران خواهیم شد . امروزه اگر از تک تک کودکان بپرسیم ، گویی در هیاهوی این همه تغییرات چیزی چندان عوض نشده است . باز از جنس همان آرزوهای بزرگ بر زبان می رانند و با این آرزوها ، آینده را می سازند...

افسوس که رسم حاصلخیزی خاک و بذر مرغوب ، کهنگی نمی شناسد و چه بذرهای مرغوب که در شوره زارها هر چه می کوشند ، جز نیم وجبی قد بر نمی کشند و آرزوها ، قامت خود را به نیازهایی در حد زنده ماندن و بقا می کاهند .

باری ، ما اما در آستانه چهل سالگی ، همچنان سودای کودکی در سرداریم و آرزوهای بزرگ در خیال می پروریم . آرزوهایی دستکم در قامت ملی و میهنی .

یکی از این آرزوها ، ایجاد پایگاه اطلاع رسانی پزشکی مادر بود که پس از سالها خیال پردازی ، عاقبت از سال 86 سینه خیز به سویش حرکت کردیم و به همت پاره ای از دوستان توانستیم از تیر ماه 1387 به علاقه مندان عرضه کنیم .

ما آرزو داریم با برپایی این پایگاه بتوانیم جریانی از پژوهش و تحقیق را در سطوح عالی پزشکی و دانشگاهی باعث شویم.

ما آرزو داریم که بتوانیم مرجع علمی کشور باشیم و همه مقالات و پژوهش های علمی ، نخست در این پایگاه منتشر گردند .

ما آرزو داریم که بتوانیم با تعیین جوایز ویژه علمی ، از تحقیقات پژوهشگران خود در زمینه های پزشکی، قدردانی کنیم .

ما آرزو داریم که رابطه پزشک – بیمار و مناسبات حاکم بر چرخه سلامت را سمت و سویی زیبا و دل پذیر ببخشیم .

ما آرزو داریم ... بس است دیگر !

امید که شما دانشوران و دانشجویان عزیر ، این پیر کودک را در رسیدن به آرزوهایش یاری رسانید .

خدای تعالی مدد دهاد

spring باز نوروز آمد ؛ از تحریریه می گویند یک پیام تبریک لازم داریم – برای دوستان مجله پزشکی مادر !

واقعا با آنکه نوروز سرشار از تازگی و آغازهای تازه است ، اما برای ما آدمیان نمایانگر یک تکرار و حرفهای تکراری هم است! و آدمیزادگان چه کم می آورند در برابر  این همه شکوفندگی و تازگی طبیعت ؛

چه بگوییم که تکراری نباشد ، ملال آور نباشد؛ روح تازه بدمد و بوی تازه بدهد. ما آدمیان مگر چقدر تازه می مانیم.مگر چقدر از عادت ها و عقاید خود فاصله می گیریم. واقعا  چه چیز در ما عوض می شود؟ و مگر حرف و باور درونی ما این نیست که : چیزی تغییر نکرده ، نوروز فقط یک رسم قدیمی است . فقط برای این است که سر رسیدمان را عوض کنیم و ... وضعیت حساب و کتابمان را سرو سامانی بدهیم !

ولی ... در قاموس طبیعت ، تکرار معنا ندارد. همه چیز نو و تازه است :

هر زمان نو می شود دنیا و ما                                     بی خبر از نو شدن ، اندر بقا

پس همگی بیاییم همتی بکنیم ؛ برای پذیرش تازگی ها و نورسیده ها. آغوش خود را باز کنیم . نهراسیم و مرده ریگ پوسیده و متجسد ذهن خود را به درون لحظات تازه و نو، این مهمان های عزیز هستی ، تزریق نکنیم. و " آن " ها را به یک پسماند ذهنی ناچیز ، فرو نکاهیم. بیاییم اگر می توانیم باز و گشوده باشیم و اگر شادی می رسد و یا غم ، تازه تازه نوش کنیم و طعم های تاریخ گذشته را ، چه شیرین ، چه تلخ ، به آنها نیافزاییم .

تا می توانیم ، زندگی را بدون افزودنی ها ، تجربه کنیم . کاری بس دشوار است ؛ آری ، آری  و لیک ما مردمان نیز ، کم محال اندیش نیستیم !

 

چند ماهی است که بیماری آنفولانزای خوکی جهان را درنوردیده است و بسیاری را مبتلا ساخته و هراس و نگرانی ناشی از آن بر همه جا سایه افکنده است.
بر اولیای امور واجب است که با این مساله جهانی برخوردی منطقی داشته باشند.همه جوانب آن را بسنجند و یک برنامه پیشگیری و درمان جامع و عملی را متناسب با شرایط اجتماعی کشور تدوین کنند.
در اینجا تذکر چند نکته خالی از فایده نخواهد بود:

میزان واقعی خطر این بیماری چقدر است؟

آنگونه که از آمارها بر می آید ، حدود 1 درصد از مبتلایان فوت کرده اند . از طرفی هیچ اطلاع آماری دقیقی از سن و سال و مشکلات فوت شدگان در دست نداریم . آیا بهتر نیست که تمام فوت شدگان از نظر سن و سال و بیماریهای زمینه ای و مشکلات دیگر بررسی و طبقه بندی شوند ؟
اگر میزان مرگ و میر در حدود همین 1 درصد بماند ، آمار چندان بالایی نخواهد بود . فقط چون برجسته شده ، حساسیت برانگیز است . در مقایسه با این بیماری ، بیماریهای دیگر و حوادثی نظیر تصادفات رانندگی کم قربانی نمی گیرد . ولی چون نوع انعکاس آنها اینگونه وسیع نبوده ، بنابراین باعث اضطراب عمومی نیز نگردیده است.

راههای جلوگیری از این بیماری واقعا کدامها هستند؟

همانطور که بسیار گفته می شود این بیماری مانند بیماری آنفولانزای فصلی ولی با سرعت انتشار بیشتری است. در این صورت آیا واقعا می توان به کمک ماسک و یا توصیه های دیگر مانند شستن مکرر دست و ... جلوی آن را گرفت؟
واقعیت این است که همه با هرگونه پرهیزی ، در سال چند بار دچار سرماخوردگی می شوند و این یک امر طبیعی به شمار می رود . بنابراین به نظر می رسد هر چقدرسعی کنیم ، دچار آنفولانزا خواهیم شد . بنابراین هیاهوی زیاد و توصیه های بهداشتی مکرر جز گسترش اضطراب و ناراحتی و تعطیلی امور ، نتیجه ای در پی ندارد . ما باید به فرجام دستورالعملهایی مانند شستشوی مکرر دست و انزوا و گوشه گیری و ... توجه داشته باشیم.

پیامدهای روانی و اجتماعی برجسته کردن اینگونه بیماریها واقعا چیست؟
انسانها به طور طبیعی در برابر خطر وقتی از سر بگذرد ، بی تفاوت می شوند و به روال عادی زندگی خود می پردازند . مطمئنا آنفولانزای خوکی خطرناکتر از طاعون و وبا و ... نیست . حتی خطرناکتر از بمب و موشک هم نیست . در هنگام بمباران ، مردم به هر حال زندگی می کردند. مدارس ، کارخانه ها و ادارات باز بودند و زندگی ادامه داشت . در اینجا نیز زندگی ادامه خواهد یافت ، بنابراین بهتر است سعی کنیم حتی الامکان با پرهیز از بر جسته کردن این بیماری و غیر عادی نشان دادن آن ، مردم را مضطرب و هراسان نسازیم و زندگی را از حالت عادی خارج نکنیم. الان به راحتی مدرسه ها تعطیل می شوند.
سرماخوردگی بهانه ای شده برای فرار از کار و مسئولیت. آیا این درست است ؟
آیا انتشار لحظه به لحظه خبرهای این بیماری موجب تشویش اذهان عمومی نمی گردد ؟
بیایید زندگی کنیم اما نه با تشویش و اضطراب!

مجله پزشکی مادر

صفحه1 از2

©2017 شرط مهم سلامت یک جامعه توانمندی مردم در جستجو، دریافت و به کار گیری اطلاعات سلامت است، مجله پزشکی مادر، شریک سلامت جامعه ایرانی است.

Please publish modules in offcanvas position.